تبليغاتX
من نوشت ها
جمعه 10 شهریور1385
فریم هایی برای سه دهه و من بعد ...
 

 

" فریم­هایی برای سه دهه و من­ بعد ... "

 

 

 

بیست ساله که هستی

فریم آبی عينکش به تو لبخند می­زند

پسری او را تا ایستگاه همراهی می­کند.

آن پسر تو نیستی؛بدون شک

چون تو داری فریم­های آبی را به آب­های دور شبیه می­کنی

در شعری دریایی

که گوش­ماهی­های دهان­گشادش به رؤیاهای تو قهقهه می­زنند

و کاغذپاره­هایت ناگهان خیس می­شود

وقتی حواست نیست

اتوبوس می­رود

به دهه­های بعد...

در سی­سالگی

برای فراموشی­های ضروری

به فریم­های جدیدتری پناه می­بری

به تر و خشک شدن فکر می­کنی

در بینابین ساحل

و آب­هایی که تو را به گذشته­های آبی می­کشد.

سعی می­کنی در یک فریم احمقانه­ی دو نفره

با یک کت و شلوار خاکستری جا کنی خود را.

فریمی که صداهای گوش­ماهی­ها را تاب نمی­آورد

آب می­رود

به آپارتمان چهل متری تو می­رود

به صندلی بی­تاب تک­نفره­ات

به بازخوانی شعرهای دریایی­ات

و خنده­هایش

ـ بدوی­تر از هم­آغوشی ـ

برای تنهایی­های بالای چهل سالگی­ات توصیه می­شود

درست مثل آسپرین،

که هنوز جایگزینی برای آن پیدا نشده.

 

عماد مرتضوی

اصفهان - 29/5/85

نوشته شده توسط عماد مرتضوی در 6:54 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب