"خروار خروار زمستان" به دوستم سامر نبی بخش
حالا قطره قطره نشسته بود
به تن پنجره
در آمبولانسهایی که بر عکس میرفتند
از بهشت زهرا
گل اش را میبردند
به بخاری
برای ولنتاین.
برای پنج شنبه.
مزار شیشه ای را پک وار پک وار خروار میزند
میزند صدا را حادثه شیشهی قطره یا برعکس
از بخاری
قطره قطره آمبولانس میآید.
هر دو تا ماهی تنگ را هر وقت از آب بگیری...
میمیرند.
و بهشت زهرا زیر خروار خروار برف به ناتنی شیشه میچسبد.
به شیشهی گل فروشیها میچسبد.
ماهی تلو تلو میزند ولنتاین را.
در امتداد خطی مالبرو
تمام حادثه را روی بخاری گذاشته بود.و برف میآمد
روی قطره قطره شیشه خروار خروار برف میآمد
دود وار
مالبر وار
زمستانهای برعکس را وار
توی امبولانس میخوابد
از توی آینه
موسیقی درونی سوت میکشد.
تمام پلهها را
سوت میزند
گل زندگی اش را
سوت...
...
- : « مادر کتری را بردار
دیگر سامر بخار شد.»
دختری که دستش را توی دستهای یک شاعر جا میگذارد،دیوانه است.
وقتی تو آمده بودی،
یک دست نداشتی؛
و با دست دیگرت، باد را نشان میدادی.
دیوانهای که خودش را در دستهای تو جا میگذارد،شاعر میشود!
