جور می شود...
تو آخر مصرع فرد بایست.من آخر مصرع دوم...
تو گریه کن.من نبض غزل را نگه می دارم...
هم هق-هق... با هم قافیه ایم.
جور می شود.
بی تابی نکن برادر!
من توي آژانس،پوكه ي تفنگ حاج كاظم بوده ام.
من گزينه ي ج سوال 77 كنكور امسال بوده ام.
من سيگار برگ "چه گوارا" بوده ام.
من اوج بلند ترين موج سونامي بوده ام.
من يكي از پيكسل هاي مانيتور تو بوده ام.
من سيم پنجم گيتار "اريك كلپتن" بوده ام.
من شيريني هندوانه ي خنك آن روز شرجي،كه خيلي چسبيد،بوده ام.
من مفتعل مفتعل مولانا در غزل هايش بوده ام.
من درست همان آرم نايك كفش تو بوده ام.
من گچ دست آقاي "اهوازيان"،معلم رياضي، بوده ام.
من،در سوء تغذيه ي افريقا، برآمدگي شكم "آموونا"ي كوچك بوده ام.
من شيشه ي بورد دانشكده،روز اعلام نتيجه،بوده ام.
من پليسه هاي دامن آن دخترك اسپانيايي،وقت رقص، بوده ام.
من حتي كسره ي اول"اغفرلي..." دركتاب مفاتيح محمود علاقمندان بوده ام.
....
بااز هم بگويم؟!
....
من (...) ِ (...) بوده ام...(- نگفتم،كه كمتر خجالت بكشي-)
يادت آمد؟!...
اصلا هيچ خجالت مي كشي؟
اين همه من خدايت بودم و تو پنداري ...هيچ!
به آسمان نگاه نمي كني،حداقل،گاهي نگاهي به دور و برت بيانداز...
انگاري روز اولين صداي مبهم تو هم بود ميان آن همه كه مي گفتند:"آري تو پروردگار مايي"
مهرنوش-شادي-قاسم طوبايي-الهه-مسيح-مجتبي بهادري-فرخ فرزانه-محمد نويري-محمدباقر حاجياني-محمود علاقمندان-شاهين اشكياني-
يعني درست الان كه بوقها ديگر تا چقدر2 ام يا باشيم بي حوصله سر رفته
طبق اين متن ساختاردار ميگويد بود :
زنگ زدم شعري بخوانم
اگر توي مود نيستيد يا كسي كنارتان بود يا هر ياي ديگري كه معمولا ميايد از در،وسط يا "كنار،سرجدت آقا"
اَاه...گور پدر مذاق ما...توي پرانتز
يا ما اصلا طبق سمتمان پست نگيريم پشت خطوط تلفن لابد كسي مهدي موعوديسم از سكوي سرخ يدالله رؤيايي چاپ توي راه اصفهان-فرغانه تمام كرديم،دير آمدي
با تمام اين شرايط چه شما خوشتان بيايد از فرم گفتار چه مرگ مولف ان شاء الللللاه
تمام جاده ها ختم مي شوند حتي اگر
مامان گوشي را اشتباها
يا مهرنوش ما مهرنوش خود خود ما يا مهرنوشمون يا هرمون يا چيزمون يا هر چه دلتان بخواهد اسمم را ميگذارند مون
يا مهم اصلا اشتباه است يا نيست...
...مامااااان دارم حرف مي زنم گوشي رو...
...
اوووووو. وه
ما اصلا متجاوزيم ذاتا از حق خودمان و ابونه ي 6600
بيا با هم هم كه شده
من تنها هم همين يك بار را برعكس بشمرده شوم... 2 3 ...
از اين جا به بعد مرگ مخاطب
هااان تازه المثني است استمداد ما
ما كارهاي فرهنگي ام ... بيچاره عماد مرتضوي كه ماييم ،هم نيستيم.
من را ميگويد ذهنتان جاي ديگري ، مامان پشت خط بستگي دارد.
احتمالا تا الان مخاطب مرده ا... اينقدر گير ندهيد به جاي دريدا هم كه ماييم، تمايزي است
مهرمهرك هاي اهواز، در مهرنوستان، مهرنوشمان به سلامتي در خانه ي بخت ته مي كشد بي نوش نوش ك هاي تهراني بنده هاي خدا "هرهر" هاي بي سر وته سر پيري پروژه هاي خنده اش نيم هفته خوارزم باقي خجند ولش نمي كنم
اللهالله باشد باشد با اين بيلان شما دست خائيده ما فتبارك الله سن ما قد قامت الصلاه سن شما شيخنا و مولانا شما ،اكبر. الشما اكبر يا كبري
پس حالا اينقدر كه پاپيولاريتي تجاوزم بيا تصميم بگيريم از دوم دبستان
مامان پشت خط مي خواسته بوده باشد يا حتا شما دوست عزيز شما نه شما
(
بيا بيا باطعم بزاق ات به دهان براهني خوش است در عبور گذشتن بيا
بيا به بزاق براهني نه نه نيا خخوش ننيا خودت خخخودت بيابببيا نزديك من چرا كه نه نه "فقط" نه به طعم براهني بي بزاق ...
)
"بزرگا! شطح و طامات كه نميگذاريم شيخ! اصغاث احلام را حلاوت بيان نيست! درگذر!"
...
بيا ودر طرح جمع آوري كسره ها را از سطح شهر به پشت اسم خدا و ما يتعلق و به باش!
بيا ودر طرح جمع آوري كسره ها را از سطح شهر به پشت اسم خدا و ما يتعلق و به باش!
باش بعد از اين همه مكسور آب پرتغال مي چسبد و صدالبته شخص شخيص شما نشسته باشيد با عاليجناب پژمان محمدي وهري پاتر و ابوسعيد ابيالخير كه "آري ، اين كارها را قدري نيست، آدمي را بايد كه..."
اين جا اوضاع هوا بم است. تو با آن صدات سر جد سيدعباس تو يكي خفه شو
گوگوش حتي اگر گوني بپوشد ما اين جامان بم سرد ...
-آقايان تا در كشالهي رانشان لبخند خانومي سونامي نگرفته بياستند در فرفر خوردن هاي موهاي پيچ پيچ سونامي تا مامان روي خط نيست بيچاره مهرنوشمان آسم دارد در شب اول ارتفاعات!
بيا تو رو خدا از خر ميلان كوندرا پايين ها اين قدر ها هم كه خواهند گفت بد نمي (طبق دستور فرهنگستان) است!
مثلا هين مهرنوشمان كه آمد پايين حالا شما بي خون و خون ريزي هم كه نه
ولي در كل از اين همه مكاتب بنده هاي سرگشتگان خيل خداي انحرافي مجتبيبهادريايسم،يوحنايسم يا طبق آخرين حجاري هاي ابدي جسارتن حضرت مجيدايسم(عجل الله تعالي مرگ ما را بيرون همين پرانتزهاي دعايي باااااز!
تقصير من چيست كه در تواتر بادگيرها يا همان مقوله عبدالله والله
كه شما هر وقت دلتان خواست فيلم را عوض كن
بو نمي دهم يا پا يا كسي كه بوي همه ميدهد يا دست اصلا بو نمي دهم
به مذاق شما "خوش آمديد" - يعني دوباره ژانر راعوض...
"تاس ملس نميشينه؛وگرنه عشقباز قهّاريه!"
يا هي بو مي دهم يا بس كه با همه به ميدهم ، نمي دهم
ولي....ولي حرف هاي هيچ كسي مرا يا بلعكس هيچ هيچ
هيچ اصلا اشتباها شما همان شمارهي.... مامان با تلفن كار ضروري دارد ... كسره خداحافظ كسره
(تابستان ۸۴)
نخ به نخ
در اين دو امدادي سيگار
هر چه تمام ات مي كنم،
_ققنوس وار_
پك آخري در كار نيست.
مي دوزي
لب
به
لب
خاموش مي شوم روشني ات را...
سر ِ پدر ، سفيد.
سر ِ ما ، گرم و خورده.
سر ِ تو ، شلوغ و دعوا.
سفرنامه ي چند-روزه ي من
1. (24.5.84)
پيچ.
پيچ.
مي آيد به
پيچ
مو هات
هاي لايت سبز
مرز اينچه برون 100 كيلومتر
و بعد از باران و آفتاب ،يك بند شال رنگ-رنگ مي چسبد توي تركمن صحرا...
2. (25.5.84)
اين جا آبي ست.اين جا درون شهيار قنبري ست.اين جا زير پاي من سر مي خورند تا غروب.همه را بيرون پاشيده ام. روي ماهي ها كه گوش مي دهند به ساحل.اين جا "بابل سر" است. و البته سه شنبه ي خاك بر سر هم از روزهاي خداست....
3. (26.5.84)
"ايام البيض" تا بابل سر سينه خيز مي آيد و سه گوش ماهي در ليوان نيمه-آب عميد در گليمي بخسبند،درست مثل ما همه كه سر يك گليم معطل ايم...جاي به درد بخور پيدا كرديد،"من ازهمه بي رگ و ريشه تر ام"...
4. (27.5.84)
رشت...رودبار...تولد مجتبي بهادري...منجيل....تاكستان....
5. (28.5.84)
Duendeدر معجزه.
خشت خامي و سفال رنگ شده اي،بِه زِ من كه هماره نيمه ام....نيم آتش- نيم خاكستر (همدان)
6. (29.5.84)
من را از لالجين به همدان مي برند،تو چرا حباب هات به سطح مي آيند؟!
7. (30.5.84)
من دختري را مي ...نه نه! نه! ...من زني را مي شنا...نه! نه نه!....خوب بي سر و ته مي شود ولي به خدا يك تهران بزرگ پيش پايش نيش ترمز...تازه!...اخبار مي گفت يك شهرستاني در ايشان بانجي جامپ شد...
من ايشاني مي شناسم ،...كه مردها كلاً خر اند...شهرستاني و تهراني....
آخرين خبر:شرجي.
خورشيد پا به سن گذاشته اي از من از شرق تو،سينه خيز،سينه هات را سجده مي رود...اروتيك نمي شوم...هر چند هر از چند گاهي برهنه مي شوي در غزل_يادت هست كه؟!_ عرق در بين سينه هات كه شعر مي شود...بين سينه هات را مي بوسم...جهنم،اروتيك مي شوم...اروتيكي با بوي بهار نارنج!!!
كيستي؟!
كيستي كه لب هات ترجمان افتادن سيب هاي نيوتن اند؟!
...
.OK. مهم نيست،حالا كه نيستي ، فقط...
بوسه هايت را بين نفس هاي ساعت مچي ام بگذار.
مرسي.
بيا،بگذر،
دامن كشان كنار اين همه سفره شعر من بنشين،" سين" اي بشو.سازي بزن!...سينه هات،سيمات،لب هات_چون سيب خوردني_ ، نازت_سرو ناز_ ، شعرت_سوز من_...
بهار،امسال،امتداد موهاي توست در دست باد.رنگين كمان سيزده،گره مي خورد از شروع،نگاه من،تا انتهاي آسمان.كي مي آيي تو، گره بزني چشم هام را به چشم هات."برآوردگي" را بباري آرزوهايم را.مي لرزد لب هاي تو،لرزنده شعر من...زيباترين شعر من،لرزش لب هام .كي مي آيي كه شعر شود لرزش لب هات روي لب هام ، سرانگشت هام.از نو زاده شود شعر روي صورت تو ، موازي هات،چشم هات،لب هات....
سر من ميان سينه ات...خيال من،بهار نارنج...آغوش تو،ياس...چك-چك،عرق بين سينه هات شعر مي شود...بهار،مست. بهار،مست. بهار،مست.مست.مست...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند تپش "بغلمکن" شهیار قنبری نشان میدهد یا "کیوکیو-بنگبنگ" گوگوش...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند خانهتان برود دو کوچه بالاتر یا همینطور تاکسیها سر چشمکزن نیش ترمز بزنند...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند نماز صبح چند رکعت است و برای غسل جنابت کدام سمت بدن از ابتدا دوره میشود...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند راااهپله را با کدام سین نوشت :"سووت...صووت"...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند،روی تختخواب نیمنفره میخوابی و دوتا و نصفی پروزاک و صبح دو باطری قلمی از زنگ زیاد در بطن ساعتات میمیرد و از کلاس میمانی و نه واحد میافتی...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند مادر کی میرود،نرخ مکالمه اصفهان چقدر میشود و...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند تلفن حنجرهی خودش را پاره کند یا سر ظهر کسی تکزنگ بزند...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند شعر جدیدت را خواستی پاره کن،خواستی بسوزان،خواستی اصلا نگو...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند آکات سفید بزنی،کنزو نمیدانم چی،یا تنهایی دیوانه و مستات، بویش عرقکشات بکند...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند حامد و پریچهر و نیلو و علی، امروز عصر، چه ترانهای میخوانند توی کوچه یا اصلا نازی هفتسال و نیمه دستش میرسد کُنار قرمز رسیده بکند یا نه...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند حافظ که بااز میکنی از کدام سمت تعبیر میشود...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند جنگل و دم خوابگاه دخترها و پشت بازارچه...اتاقت را که بوی پای اینقدر اینپا-آنپا کرده میدهد ، ترجیح میدهی...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند دیگر برای که شعر بخوانی که لحنات قشنگ باشد...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند، مسیح عزیز کسی با دم تو زنده نمیشود...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند کتاب شعر نوشته باشی یا حالیت بشود با هزارتا صفر و یک برنامهی بایگانی بنویسی...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند مثل بچههای ماراسموسی گینه که دلشان برای یک لیس آبنباتچوبی _نه از خارجیهاش،حتی برای همین پنجاه تومنیهای تاریخ مصرف گذشته خودمان_ پر میزند،مینشینی و برای هر دوتا-دوتا که میبینی،خدا را استنطاق میکنی...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند چه سالاد الوویه درست کند مامان چه ماکارونی، یاد هیچکس نمیافتی مگر یک سینک پر از بشقاب نشسته...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند خطخوردگی دارد پاکنویس شعرت یا چقدر زلمزیمبو گرون شده تووی برج آسمانه...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند "دوئل" را با صدای دالبی گوش کنی یا اصلا کر باشی..
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند یاهوو مسنجر جدید افلاینها را میپراند یا نه یا همه فن تو شوند توی اورکات...
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند سهشنبه باشد یا جمعه، کپهی مرگت را میگذاری شاید خواب به خواب _خدا یادش بیاید_....
وقتی کسی را نداری دیگر فرقی نمیکند...
پرانتز را،
بااااااز (....
...بیا غزل و ترانه و شعر ...
... بیا چهارزانو بخندیم.
...خیالت راحت.کسی پرانتز را نمی بندد...

